شماره های پیشین

محله باب الدشت اصالت خود را حفظ کرده‌است

تاریخ درج : چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶
شماره روزنامه: 

لیلایزدانی

 

 

 باب الدشت محله قدیمی اصفهان که جوان ترها آن را بیشتر با ترمینال اش می شناسند و قدیمی‌ها  آن را با «سر قبر آقا » به خاطر می آورند. محله ای که بخشی از محله قدیمی بزرگ‌تری است  که به آن «خوابجون » می گفتند و حالا بخش کوچک تری از آن باقی است. بافت محله از تغییرات گریز ناپذیر حاصل از گذر زمان جان سالم به در برده و کمتر از دیگر محله های شهر اصفهان دستخوش تغییر شده است. مغازه های قدیمی که مانند آن را این روزها کمتر در شهر می بینیم ویژگی های محله ای هستند که سال های بسیار ازعمر آن گذشته است.

 

 

 

صبح است و با شروع یک روز کاری کرکره های مغازه ها  در محله باب الدشت یکی یکی بالامی‌رود تا کرکره زندگی کسبه محل پایین کشیده نشود .اولین مغازه ای که کره کره آن با لا رفته، تاسیساتی محله است . مغازه ای که با ورود به آن انواع شیرآلات قدیمی و جدید را به چشم می بینی. مانند بیشتر مغازه هایی که گرد پیری بر آنها نشسته است ، بر بلندای دیوار مغازه، عکس های قدیمی نشسته است.عکس هایی که یاد و خاطره پدر را برای مغازه‌داران زنده نگه می دارد . شجاعی از 35 سال پیش در باب الدشت به کسب مشغول است .چشمه باب الدشت اولین ویژگی این محله در قدیم است که وی به آن اشاره می کند .چشمه ای که سال ها از خشک شدن آن می گذرد و روزگاری سرچشمه حیات باب الدشت بوده و زمین‌های زراعی محل را سیراب می کرده است.زمین‌هایی که اهالی محل در آن کشت می کردند و بعد محصولاتی مانند خربزه و هندوانه را می فروختند. بعدها  که ساخت و سازها در این محله  افزایش یافت، از میان زمین های کشاورزی مغازه ها و منازل سر بر آوردند و نه نشانی از چشمه ماند و نه نشانی از زمین های کشاورزی. بیشتر ساکنان این محله بومی هستند و همدیگر را می شناسند و ارتباط میان اهالی کمتر از دیگر محلات اصفهان دستخوش تغییر شده است .نه تنها محله از گذر زمان در امان مانده ، بلکه خلق و خوی اهالی محله هم تغییر نکرده است . اهالی باب الدشت ازحال هم باخبرند و به روزگارسختی به کمک هم می شتابند. باب الدشت هم مانند دیگر محله های امروز از بزرگان خالی شده ، بزرگانی که رفتند؛ اما یادشان  هنوز باقی است.

 

 

آب  در  مادی  محل نعره می زد
کمی که در دل محله پیش می روم،مغازه ای قدیمی با چارچوب های چوبی پیش رویم قرار می‌گیرد . مغازه ای با کرکره های مغازه های دهه 50  که این روزها  نظیر آن کمتر دیده می شود . ارتفاع در ورودی این مغازه آنقدر کم است که بلند قدها برای ورود به این مغازه  با مشکل مواجه می شوند . اولین ویژگی این مغازه که توجهم را جلب می کند ، توپ های  پلاستیکی رنگی راه راه است .توپ‌هایی  که یکی از نوستالوژی های نسل ماست  و چند تا چند تا درون توری هایی بر دیوارهای اطراف مغازه آویزان است . دمپایی های  رنگارنگ، اسباب‌بازی‌های پلاستیکی، وایتکس، مایع ظرفشویی و مگس کش  جمع متضادی از وسایلی به تصویر می کشند که در این مغازه قدیمی به فروش می رسند.  در میان انبوه وسایل نا همگون با محمود پوست فروشان مغازه دار به گفت و گو می‌نشینم. وی 75 سال دارد و با روی گشـــاده پاسخگوی سوالاتم می شود. در پاسخ به این سوال که چند سال از کسب وی در این محل می‌گذرد، از 50 سالی می گوید که دراین مغازه برای گذران زندگی تلاش کرده است. شغل اجداد وی پوست ‌فروشی بوده که در سبزه میدان به این کسب مشغول بوده‌اند. از وجه تسمیه محله که می‌پرسم، می گوید :«  ازآن جایی که بیشتر محدوده محله دشت بوده به محله باب الدشت معروف شده است.» دشت هایی که دیگر نیستند. تا چشم کار می کرده ، دوسوی محله زمین های کشاورزی قرار داشته که در آن کشت می شده است. روزگاری چشمه ای در محله وجود داشته که به این دشت‌ها حیات می بخشیده است. برای اینکه از فراوانی آب چشمه بگویـــد، خاطره ای از دوران کودکی ذکرمی‌کند:«آن روزها آب  در مادی  محل نعره می‌زد و من که چند سالی بیشتر ازسنم نمی گذشت، در آب افتادم و مادرم مرا ازآب بیرون کشید وگرنه خفه می شدم.»بازارچه خوابجان یکی از عناصر قدیمی محله است که دیگر نشانی از آن نیست. پوست فروشان با دست به هنرستان محله اشاره می کند که روزگاری بازارچه محله درآن نقطه واقع شد ه بود. بازارچه ای که از مغازه  های بسیار تشکیل شده بود و بعدها خیابان از آن  سربرآورد . او با اشاره به سمتی که ترمینال در آن قرار داشت، از قبرستانی  که در این محل وجود داشت می گویدکه بعدها به محل نگهداری بیماران روانی تبدیل شد و سر انجام  به ترمینال کنونی. از همنشینی اهالی محل که  از او می پرسم ، این پاسخ را می شنوم :« مردم در قدیم بهتر بودند . حالا که دیگر نمی توان حرفش را زد..» اما محله  باب الدشت یک پارک کوچک دارد که اهالی در آن دور هم جمع می شوند و گفت و گو می کنند.

 

 

صندوق های میوه  را از مالرو محله به بازار میدان نقش جهان می بردند
عباس امینی مورنانی 80 ساله تعمیر کار ماشین لباسشویی که از قدیمی های محله است  از مالرویی می گوید که قدیم در محل خیابان کنونی بود و صندوق های میوه را از این محل  با الاغ  به بازار میدان نقش جهان می بردند :« بعدها این کوچه یک متر در یک متر بزرگ تر شد و سر انجام خیابانی شد که می بینیم . قدیم ها اینقدر ساختمان در محله نبود و در این محدوده قبرستان وجود داشت. از فلکه آبخشون سابق که اکنون فلکه شهدا نامیده می شود و در آینده خدا می داند چه نامیده می شود، باغ بود و اهالی زراعت می‌کردند .مزارع گندم این محل خاطره انگیز بود .»

 

 

 روزگار سیاه شده از بی رونقی کسب
مغازه ای کوچک و فرسوده در محله ای قدیمی. مغازه ای که بخشی از دیوارهای آن فرو ریخته و آثار زنگ زدگی را می توان در جای جای نرده‌های فلزی آن دید .با ورود به داخل آن در میان شلوغی قطعات دوچرخه چشمم به دیوارهایی می خورد که سال هاست رنگ را  به خود ندیده‌اند و دوده ای که بر آنها نشسته است، سیاهی را رنگ غالب مغازه کرده است ، سیاه به رنگ لاستیک های دوچرخه و به رنگ روزگاری که بی رونقی کسب آن را سیاه کرده است .   سید احمد فاطمی از 35 سال قبل تا کنون در محله دوچرخه تعمیر می کرده  و پیش ا زاین هم در میدان شهدا به همین شغل مشغول بوده است .او تاکید می کند که زمان شروع به کسبش تا کنون محله تغییر زیادی نکرده است و هنوز مغازه های قدیمی وجــــود دارد  . او از  افزایش ساخت و سازها در سال های اخیر شاکی است . ساخت و ساز هایی که به همسایگی محل کسب وی هم رسیده است و این روزها باید با مغازه قدیمی خود خداحافظی کند و بعدها تنها خاطره آن در اذهان اهالی باقی می‌ماند.  او به زمین کناری مغازه اشاره می‌کند و می گوید:« مالک زمین که مالک مغازه هم هست می خواهد مغازه را به شهرداری واگذار کند و به دلیل اینکه سر قفلی ندارم تنها 10 میلیون تومان به عنوان حق کسب  به من پرداخته می‌شود.» همین 10 میلیون را اگر چه کم است ولی قبول کرده ام. فاطمی به دشواری‌های گذران زندگی در این روز ها اشاره می کند :« بیشتر روزها تا پایان روز تنها سه هزار تومان در آمد کسب می کنم و گذران زندگی برایم دشوار است .»

url : http://www.hammahale.com/node/16084

دیدگاه جدیدی بگذارید

Plain text

  • هیچ تگ HTML ی مجاز نیست.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.